تبليغاتX
سجده بر زمین
داداش دوستت دارم
+نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت15:21توسط No bahar |
هنوز حرفای ناگفته دارم گوش کن
                  تو هم این زهر تلخ نفرت و نوش کن


آره تو راست میگی عشق بچه بازی نیست

                    همون بهتر بری ما رو هم فراموش کن


تو آبروی عاشقی رو پاک بردی
                 دارم جدی
میگم ... برای من مردی


چقدر ساده بودم که باورت کردم
              عزیزم بودی و
خونم و می خوردی


تو که بریدی و دوختی و بهونه ساختی
                                    اما بدون که تو
عاشقی باختی


عشق و چه ارزون و مفت فروختی
باختی...باختی


یاد می گیرم از تو اینو که برم به یک بهانه
                       اسم این کارو بزارم
راه حل عاشقانه


توی اوج اشک عشقی ... یاد میگیرم که بخندم
                            هرکی سوخت و باخت مهم نیست ... مهم اینه من برندم


از تو آینه ساخته بودم ... به چه
سادگی شکستی
                     تو یه کارت مونده بودم ... اما ثابت کردی پستی


من به غصه راه نمیدم ... به تو هم بها نمیدم
                   تو فقط یه نقطه بودی ... من تو رو ستاره دیدم
+نوشته شده در جمعه 20 بهمن1385ساعت0:43توسط No bahar |

به خورشید گفتم : گرمی ات را به من بده                                                                                                         گفت : دستانش گرمای مرا دارند

به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده

گفت : چشمانش پاکی مرا دارد

از دشت سبزی زندگی اش را خواستم

گفت : زندگی ات سبز تر از اوست

از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم

گفت : قالبت اندازه اقیانوس است و آرامشش نیز

از ماه تابندگی صورتش را خواستم

گفت:نگاهش میکنم خجل میشوم                                                             

به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت چشمان

پاکت سبزی زندگی ات بزرگی و آرامش قلبت و

صورت ماهت هیچ ندارم که به تو دهم جز ......

این....بگیر نترس می تپد برای تو من هیچ ندارم

جز قلبم...

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن1385ساعت0:40توسط No bahar |

سلام غریبه

غریبه و غریب کلمه های اشنایه و همیشه برای اونهای که سفر میرن طمع تلخی

 رو به همراه داره و سلام همون نقطه امیدی برای هر غریبه است .

سلام غریبه

غریبه بودی و بایه سلام در غربتی که داشت دلم را می گشت تاروحم

را تسخیر کند به شخصی تبدیل شدی که می توانستم بهت تکیه کنم وغریبه ….

سلام غریبه

جالب است رسم روزگار از تضاد های که باهم مثل ترش وشیرنی های است

 که طمع ملث را به انسان می چشاند بدون هیچ چشم داشتی .حتی برای دوجنس موافق ……..

سلام اشنا

در روزهای غریبی اشنایی شدی که بهت بیشتر از خودم فکر میکنم تا کسی دیگر

 و اشنا همان برعکس غریبه است همان کلمه ای که بوی غربت را به مشام می رساند

 هر اشنای یاد اور روزهای غریبی و تنهایست .

سلام اشنا

اشنا شدی با دردم تنهایم نذاشتی بهم فکر کردی بهت فکر کردی

 گفتی دوست دارم گفتم برادرمی واین اغاز برادریمان بود گرچه چن

د کو چه ای زما بیش فاصله نداری .

وامروز برایت از صمیم قلب نوشتم تا بگویم گرچه ما چند صبای یست زخودمان قافل

 شدیم اما به تو می اندیشم و میدانم که به من می اندیشی

سلام دادش

مدت ها بود نوشته بودم و راستش خسته شدم از اینکه این خدا حافظی

 همراه با قهرت را دیدم مرتضی راست می گوید در سخت ترین شرایط

 زندگی باید دنبال نکته های ریزی گشت که کد های رو به ما میدهند که میتوانی

 لحظات بد زندگی را با ابتکار عمل به شیرنی تبدیل کنی .

مثال::

وقتی که کسی را در گور میگذارن همه ناراحتن اما تو باید خوشحال باشی ثانیه

 

 دیگر برای نفس گشیدن وقت داری برای جستوی حقیقت برای رسیدن به چیزی

که امروز اسمی از ان نمی رود .و ان انسانیت است و ان مهر است

 

وان دوستی بدون نگاه غریضیه و مادی و هرچه اسمش را میگذاری

دادشم و بهترینم

امروز اگر نیستم بر خود خورده نگیر چون در وادی پا میگذارم که گیچم

 و درجاهای که نمی توانم فکرم را جمع کنم میدانم ضعیف عمل میکنم

دوست دارم بخاطر چیزهای که فکر میکنی نداری و داری گاهی بیش از

 اندازه ،کمی به من وقت بده تا همانی باشم که بودو الان نیستم خوب مجید دادشم

 امیدوارم درکم کنی که شک ندارم براوضاع چیرهای و میدانی .

ازاین به بعد برای تو در ویلاگت خواهم نوشت ،عاشقانه از تو برای تو  

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن1385ساعت0:36توسط No bahar |