تبليغاتX
سجده بر زمین

دیار دلدار
کور کورانه بمیخانه مرو ای هشیار
                                    خانه عشق بود جامعه تزویر برار

بنام خدای که خیلی وقت من فراموشش کردم اما با بند بند وجودم احساسش کردم وباز شرمنده از غفلت شرمنده از جفاشرمنده ازاین همه لطف........
گفته بودم داستان سفر مشهدم را برایتان مینویسم اما نمی دانم باید از کجا بنویسم
شاید باید زبان به کام بگیرم سکوت کنم شاید باید در ظرف ابی فریاد گشم ..........
سفر مشهدم مثل خواب مثل رویا بود برایم سفر به گذشته خودم بود سفر عشق ... در طول این سفر غروب های غم انگیزی داشتم احساس دلتنگی احساس درد ....
اما احساس عجیب دیگری هم بود احساسی که می گفت زندگی ادامه دارد گرچه من تو ما نشویم .خیلی حرف ها وقتی در سینه باقی می مانند و گفته نمی شوند ارزش بیشتری پیدا می کنند.اما من امروز بیشتر از اینکه حرف بزنم میخواهم با تمام وجود گوش کنم .......
سلامتی قامت رعنای یوسف زهرا (ع) صلوات

+نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد1386ساعت21:4توسط No bahar |
از هتل ثامن تا پارک ملت

داستان سفر من به مشهد تا چند روز اینده

                                 عشق هوای تازه همین نزدیکی هاست میرسم

+نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت17:56توسط No bahar |