برای تو می نویسم
توهم برای من بنویس
یاد می یاد مشهد بودیم توی بلوار سجاد ...داشتیم میرفتیم دعای کمیل تهه دلم میخندیم وهم احساس لذت خاصی داشتم .ولی از تی شرت کوتاهی که تنم بود خجالت می گشیدم درحد و اندازه های یه تروسین نبود......
وارد خونه قدیمی با معماری ایرانی شدیم بنظر فضای سنتی وصمیمی داشت که به ادم ارامش میداد .دلم یهو گرفت احساس سنگینی داشتم حجاب های رو بین خودم و اون (خدا)احساس می کردم .تلقات زیادی به این مسافر خونه (دنیا)داشتم .توی مشهد خیلی پا روی عقایدم گذاشته بودم .خیلی صبر کرده بودم خیلی چیزها اذیتم میکرد اما سکوت کرده بود اتفاقاتی می افتاد که من تهه شو میخوندم (من این وسط چی کار می کنم )اما محکوم به سکوت بودم .نقش های پررنگ چشم منو اذیت می کرد !!!
اقا مرتضی سردبیر(درراه کامل شدن ) مارو دعوت کرده بود.با دوستاش جمع خوبی داشتن شروع کردن دعای کمیل خوندن همون اول زرنگی کردم گفتم یازهرا (ع)دلم مال تو امشب اومدم گدائی ردم نکنی که شگست خورده عشقم .خودم سپردم دستش نمی دونم چی شد سرم گیج رفت مست مست بودم .اشگ هام میرخت هق هق ... وسط های دعا بودم که دیدم دارم کم میارم دارم میمیرم اومدم بیرون زیر درخت توی حیاط ........
یادمه اون شب از خدا خودشو خواستم من از خدا عشق به خودشو خواستم .خدایا اومدم عشق بازی با خودت تو فقط لایق عشقی غیر تو همه.....( به درک )
بعد از چند سال تا یک قدمی حج رفتن وبعد کنسل شدن .خدایا این بار هم راضیم به رضای تو اما!!!؟؟؟ درسته عشق است نرسیدن به یار ولی وصال تو چیز دیگری است ...
خدایا اگربیام هیچی نبینم مشرکم اگر بیام خانه باشد تو نباشی کافرم خدایا ...کافرم ....کافرم

امده ام امدهام ای شاه پناه بده
دور مران از درب راه ام بده
لایق وصل تو که من نیستم
اذن یک لحضه نگاه ام بده رضا جان
من نبودم که امدم تو خواندی
من نبودم که خواستم تو خواستی
سلام گرچه روم نمیشه سرم بالا بگیرم اما چه کنیم که هم گناه کاریم هم مهر تو به دل داریم . یاهشت دلتنگ کوی تو هستم اما چه کنم که دست روزگار من را از کوی تو محرم میکند . خیلی بد است که بیایم وتورا نبینم خیلی بداست که بیایم اما امدنم برای تو نباشد .من تورا میجویم در ذهنم تو هستی .مهم نیست امدم یانه !!! یاهشت عشق را به دل دارم ......
ساده و سربه زیر با چشم های معصوم دلبری می کردی نگاهت کردم دل به چشم های قشنگت با ختم
دل خواند برای خویش رباعی .....
گفتم که بوی زلفت گمراه عالم کرد .......
حالا مدت ها از اون تاریخ گذشته وتو امروز شاه بیت غزل هایم هستی ....
هنوزهم وقتی دست هایت را میگیرم زیر چشمی به چشمانت نگاه می کنم همان چشم هاست وشور شوق اولین نگاه در من دوباره تازه می شود واحساس غرور می کنم عشق من .....
زلف اشفته او با عث دیوانگی ماست
چون چنین است اشفته ترش باد......
فردا ها را نه برای تو میسازم نه برای خویش برای ما می سازم عشق من .....
دوست دارم بهترینم
سلام به سنگ ریزه های کف خیابانِ سلام به درختان کنار شهر ،سلام به دلتنگی غروب ،سلام به غریب ترین مرد دنیا ،سلام به صبور ترین مرد دنیا وسلام به اربابم باهزار دلتنگی .
اقایم کجاست که شیعه خوار میشود. کجاست اربام که مردمان غیرت میفروشند برای چند صبای ذلت دنیا ،به کجا میروی مرد شیعه که گلبرگی برای زنان تان ننگ است .
کجا فریاد بزنم که رسوای جمع نشوم چطوربا گلوی خراشیده درمیان این صدای ها ی مهیب فریاد کنم .گوش هایت را بگیر سرت را بنداز پایین بگو با ما نبود !!!!دیوانه است ؟؟؟؟
شیعه تورا چشم درراه است یوسف زهرا(ع)


