بنام خدای من .
همۀ چیزهای من مقدس است و حرمت دارد .
من نمی توانم برروی آشغال هم پا بگذارم چون در ابتدا او چنین نبوده
است .
هر چیزی جایگاهی دارد و درک جایگاه خود یک هنر است .
من دوست ندارم جایگاه و جای کسی را بگیرم .
منفی شدن جزئی از ماست اما باید اتوماتیک باشد پس " منفی نشو "
اول از درون شروع می کنم بعد به ظاهر افراد و اشیاء نگاه می کنم .
باید بدانی که کجا هستی و چه کاری انجام می دهی .
چون من آزاد هستم به مردم هم آزادی می دهم .
وقتی منی با منی دیگر حرف می زند مزه دیگری خلق می شود .
عشق یعنی گذرکردن از معشوق که این همان عبور از آتش است .
دیگران در مورد اعمالم چه فکری می کنند مهم نیست نتیجه آن در درونم
مهم است .
همیشه از خود بپرسید که
" آرام بودن یعنی چه و آرام راه رفتن چه اثر دارد؟ "
ذخیره و گنجایش یک انسان مهم است پس در بیشترین اندازه باش .
قدر بعضی چیز ها را باید دانست چون ممکن است تکرار نشود .
من حق ندارم نسبت به دیگران نظر بدهم .
دوستت دارم و اگر حال کسی را بگیرم مثل آن فرد می شوم .
چون مواظب خودشان هستند پس همیشه می ترسند .
Amir22
کپی برداری آزاد است !!!
سالها ميگذرد از شب تلخ وداع
از همان شب كه تو رفتي و به چشمان پر از حسرت من خنديدي
تو نميدانستي
تو نمي فهميدي
كه چه رنجي دارد با دل سوخته اي سر كردن
رفتي و از دل من روشنايي ها رفت
ليك بعد از ان شب
هر شبم را شمعي روشني مي بخشيد
بر غمم مي افزود
جاي خالي تو را ميديدم
مي كشيدم آهي از سر حسرت و مي خنديدم
به وفاي دل تو
و به خوش باوري اين دل بيچاره خود
ناگهان ياد تو مي افتادم
باز مي لرزيدم
گريه سر مي دادم
خواب مي ديدم من كه تو بر ميگردي
تا سر انجام شبي سرد و بلند
اشك چشمان سياهم خشكيد
آتش عشق تو خا كستر شد
ياد تو در دل من پرپر شد
اندكي بعد گذشت
اينك اين من...تنها...دستهايم سرد است
قدرتم نيست دگر...تا كه شعري گويم
گر چه تنها هستم
نه به دنبال توام
نه تو را مي جويم
حال مي فهمم من...چه عبث بود آن خواب
كاش مي دانستم عشق تو مي گذرد
تو چه آسان گفتي دوستت دارم را
و چه آسان رفتي...
كاش مي فهميدي وسعت حرفت را
آه...افسوس چه سود
قصه اي بود و نبود*
رها

دوست نداشتن حق توست و حق من...
...همان دوست نداشتن توست.....
و من اين را خوب فهميدم....
ميدانم كه تو نيزغمگين و دلشكسته اي ...
نگراني نه؟! مثل من...
ميدانم كه چاره اي جز رفتنت نبود...
اما اي كاش برگردي ...
غم دوري تو مرا از پاي درآورده ...
و حسرت لبخندت توان ايستادن را از من گرفته...
مُرده اي بيش نيستم ...
مرده اي با چشماني باز با نگاهي خيره به سمت جاده و منتظر ...منتظر آمدنت...
نمي آيي تا با دم مسيحاييت جاني دوباره به من بخشي؟...
آرام جان خسته ام من بي تو ميميرم.......
واعتکاف این مهمانی خصوصی خدا !!!
سلام سید علی دوامی سلام فرمانده ...
چند ماه قبل بود اسم شهید سید علی دوامی رو شنیده بودم بچه ها در موردش حرف میزنده بچه ها که چه عرض کنم محمد علی رضاپور بیشترازهمه در مورد اون با ما حرف میزد 21رمضان دنیا اومد 21سالش بود و21رمضان شهید شد .
واما تلخی سیب سرخ برای من !!!!
اول که اسمش می اومد قبولش نداشتم بعد چند ماهی گذشت تا همایش اندیشه مطهر ، من اونجا به سیدعلی وبه حضورش اعتقاد پیدا کردم توی این چند ماه مادر سید علی سیب سرخ میداد به محمد علی، خودش تنهای میخورد وهمیشه صدای سیب توی گوش ما می موند؟؟ چه بسیار سیب!! .مهم خوردن سیب نبود؟؟ مهم ادم حساب شدن بود !!!ومن همیشه می گفتم نوبت من هم میشه حال همه تون بگیرم(ارزو برجوانان عیب نیست ههه ههه) .21رمضان سالگرد سید علی ،کار داشتم یه مقدار دیر که چه عرض کنم 5دقیقه اخر رسیدم دعا تموم شدو میوه تعارف کردن نوبت انتقام شده بود؟؟ سرخ ترین سیب مراسم رسید به من !!!
وحالا باید تصمیم میگرفت سیب سرخ سید رو باید خورد یا باید هدیه داد!!!
سینا 15ساله اهل ساری علاقه خاص به موزیک و رپ ......
هرچی خواست توی کله حسین میرشعفیی فرو کنه رپ چیه نشد
نگاه اول که توی اعتکاف دیدمش احساس نزدیکی واشنای باهاش کردم تا حالا ندیده بودم اش ،ولی هرکی توی اولین نگاه میدیش می فهمید چه دل پاکی داره !!یک کسی برگه ای چبوند پشتش ؟؟سیب سرخ !!! سید داشت دستور میداد ومنم سرباز جز فرمانده !!چشم سید میدونم من هنوز ادم نشدم سیب سرخ بهم برسه ازبین این همه ادم سینا صاحب سیب سرخ شد و.......
طاقت نداشتم ببینم (شرمنده )بلند شدم رفتم سید تا کجا باید بیام تا کجا؟دلم گرفت !!حالا این سینا بود که پرواز میکرد تا حریم ملکوت وسینا بود که باید دست مارو میگرفت ،سینا دست مارو میگیری ؟؟؟واعتکاف این مهمانی خصوصی خدا !!!
حالا سیدسینا شده بودسید سینا 23 !!!
به یاد :محمد علی karbla21
امیری حسین amir22
سینا sina23
حاج سیدعلی دوامی هنوز هم نشاختمت ولی ممنونم حاجی .....
سلام (جواب سلام واجب است مولایم )
هرجا کم میارم میگم نمی دونم ،این بارهم نمی دونم ،نمی دونم اصلا قد نوشتن برای تو هستم .
یاعلی دستم به نوشتن نمی رفت یا علی گفتم قلم رو برداشتم ،اما با این حال هیچ برای گفتن ندارم ،
فقط چند بیت شعر ...
دل من خون و مکن دورم از خویش مکن
همه هستی منی دورم از خویش مکن
ارزوی دل من ای همه حاصل من
حل هر مشگل من دورم از خویش مکن
دل من کجا داره جزو درخونه ای تو
نه منم عاشق تو همه دیونه تو
چی میشه یکبار دیگه رحم کنی گدائی را
خوش بحال اونکیه شده مانوس تو
به دلم نمک نزن دلم من را مشکن
ای همه هستی من دورم از خویش ومکن
ارزوی دل من دورم از خویش مکن دورم از خویش و مکن
یامولا توی شب قدر به اندازه کرمت به همه ما ببخش
شاید مناجات
شایدم چون میدونم دوستم داریخدایا هرچی محبت میکنی من بیشتر ناز می کنم
هرچی بیشتر نازم میخری باز ناز می کنم
خدایا شاید دارم مثل بچه ها لج بازی میکنم
شاید دارم لج بازی میکنم که محبت رو جلب کنم
خدایا شاید دارم دلبری میکنم مثل یه پروانه کوچلو
...خدایا با تموم وجودم دوست دارم اخه توفقط عشقی
اخه فقط باید باتو عشق و عاشقی کرد
معشوق من خدای من ببخشید مثل یک بیسواد صحبت می کنم
هزار بار ناز کردم تو نازمو خریدی بهم ثابت شده دوست داری حبیب من
الهی العفو الهی العفو یارب قسم ات میدهم امسال دست خالی رهایم نکن
خدایا خودت را میخواهم دیگران همه به درک
........

