تبليغاتX
سجده بر زمین
این پرونده مختومه است

مجال من همین باشد که پنهان که پنهان عشق ورزم         کنار بوس واغوشش چه گویم چون نخواهد شد

 

 

این پرونده مختومه است

سلام به شگوفه های سیب –سلام  به تقوییم جدید –سلام به عیدی های زورکی – سلام به ...بیخیالی های من تو ..

به خودت نگیر :سال نوشد خر عیسی هنوز خراست ولی هنوز خر عیسی است .

صبح  روز سال تحویل بابا داد بیداد کرد که ناامیدش کردم ولی با این احوال نتونست منو بیدار کنه .کاررسید به مامان  دیدم اومد بالای سرم با زبون خوش نتونست منو بیدار کنه دیدم دیگه نزدیک روضه بخونه که دیگه شرم کردم بلند شدم .

خیلی سعی کردم تا ظهر بیدار باشم ولی راستش چشم هام خودش میرفت چرت می زدم جنس هم این روزها خراب شده رگ هم پیدا نمیشه !!!بعضی میدونن این جمله یعنی چی (یه شب با این جمله سرکار بودن )!!!

این پرونده  مختومه است ،20ساله شدم ،20 سالگی از دید خیلی ها شیرنه چون ادم احساس میکنه دیگه بزرگ شده  من که فعلا هیچ حسی ندارم .اما به هرحال سالهای متوالی گذشت  از سکو های قهرمانی تا قبولی دانشگاه  گذشت .حتی یادم نمیاد چه روزی از چه سالی برای اولین واخرین بار عاشق شدم ،حتی عاشق کی شدم  ...اصلا من تا حالا عاشق شده ام .

سالها گذشت وفهمیدم نفهمیدم ،نفهمیدم روزگار داره با ما چیکار می کند  داستان های شیرن موفقیت ها – ترس از شکست ها ،اقتدا به یک صدای درونی وفریاد های که در درون من گوش فلک را کر کرده . وسلام های شیرن وخاک سپاری دوستان وخداحافظی ها از روی جبر با دوستان وتنها ماندن با کلی  اشک غرور ،وانتقاد ها وتشویق ها وتشکر ها فحش ها ی چیز دار رو تحمل کردم  همه گذشت تا به سرمنزل  مقصود برسیم تازه بفهمیم راه پایان  ندارد همسفر راه بسیاره ومنو هم اگه بخواهیم وقت بسیار داریم .

این پرونده مختومه است ...

بهرحال باید تصمی جدیدی برای زندگیم میگرفتم اتفاق های اخیر خیلی برام سودمند خیلی ها ظاهر اصلی شون را نشون دادن ومن ازبابت واقعا خوشحالم البته یکی ازاون تصیمات مهم این بود که پرونده این وبلاگ مختمومه است وپرونده خیلی از دوستان ما نیز هم مختمومه است .همه بی گناه شناخنه شدن حتی خودم !!!همه تقصیرگردن روزگار است راحت باشید  زندگی کنید..ما میرویم شاید رسیدیم .

صفای همه دوستان :رگ پیدا نمیشه جنس هم خراب شده !!!    

+نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت10:42توسط No bahar |
خدایا از این جماعت دلگیرم

خدایا از این جماعت دلگیرم قد یه دنیا ،از حرف هایش میشد فهمید چه جفایی در حقش شده ،از حرفهایش دلم گرفت بهرحال او عمری استاد من بود توی چشمهای من نگاه کرد ،من خودم رو سرم گرم میوهای توی ییش دست کردم جرائت نداشتم توی چشماهاش نگاه کنم .

هرکی از درد خودش می گفت او تنها لبخند میزد ،خیلی ها از ما چیزی برای گفتن نداشتیم  ،رفتیم درد دل کنیم او خود دلی پر درد داشت .

شروع کردم به حرف زدن در واقع چیزی برای گفتن نداشتم جز چند شوخی بی مزه وچند خاطره دست کاری شده ،حرف هایش هنوز هم تازگی باران را برایم داشت .شاید هزار بارشنیده بودم ولی برایم بازهم شیرین بود ،خیلی سعی کردم امیدوارمان کند .بازهم بیشتر از خودش به ما فکر میکرد دلم برایش از این جهت سوخت که او بین ما از من هم غریبه تر بود .استاد عزیزم حاج مهدی ثقفی  هنوزهم اگرچه لایق نیستیم اما با تو هستیم .

دیگر از عشق به انجمن در من خبری نبود زدم زیربساط گفتم  یاهشت

+نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت10:32توسط No bahar |