تبليغاتX
سجده بر زمین

به نام خدا

یامادر محسن(س)

ساعت 6:15عصر بود یادواره داشت شروع می شد یعنی (هنوز سالن به طور کامل پر نشده بود )

هرکی داشت یه دادی سرمن میزد یکی اومد گفت حالا هم سرحرفت هستی باید صندلی اورد!!!

6:30 تقریبا 420 نفر توی سالن بودن، 70 نفر بیشتر از ظرفیت سوارکرده بودیم  ، حالا همه داد میزند مدیریت  خیلی ضعیفه صندلی کو !!!

باید رمز عملیلات می گفتم که مراسم شروع شه : نفسی عمیق کشیدم با بغض گفتم یا مادر محسن(س) ادرکنی ...

مراسم شروع شده بود همه بچه توی رمز عملیات مونده بودن که ...

لب تاب هنگ کرده بود باید کلیپ پخش می شد باز داد بیدا ها شروع شد ....

دستم گذاشتم روی سرم فقط سه بار گفتم یازهرا (س) .....

تو حس و حال خودم بودم که دیدم یادواره داره تموم میشه همه چیز عالی بود نایب شهید که باید می رفت کربلا هم یه مادر انتخاب شده بود یه مادر که چند تا بچه شهید بزرگ کرده بود.....

غیر از اینها هیچی برای گفتن نداشتم ....

 

+نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت0:21توسط No bahar |
من دویوونه بی سروپا

به نام خدا

من دیوونه بی سرپا......

هربار که صدای سعید حدادیان میشنوم ؛یاد امام شهدا دل میبره کربلا ..... تمام وجودم پرمیشه از حسرت نبودم دراون دوران ...

کبر خود خواهی بعضی ها قلبم به درد میاره....

حضرت امام (ره):

هرجا دنیا باشم انجارا کربلا نجف می کنم .                                                                               

امام من حقیر تر ازاونی ام که بخواهم چیزی بگم اما اگر خیلی ها پاشون گیر منافع شون نمی تونن پای ارمانهات بمونن  ما هستیم !!!

شادی روح حضرت اما وهمه شهدای وطن صلوات ...

+نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387ساعت23:43توسط No bahar |
تابلو شده ای برای دلم رفیق

Do  you  know

یه روزی از روزهای خدا روی دیوار اتاقم پر بود از حکم های قهرمانی پر بود از افتخارت ....

بعد از چند وقت دیوار اتاقم از حکم هاو افتخارات خالی شد .....

چند سالی هست دیوار اتاقم همچنان خالیه فقط چندتا خوشه گندم وچند تا رز خشگ شده به دیوار اویزونه ....

دیوار اتاقم خالیه .....

توی چند سال تابلوهای بهم هدیه شده که انقدر بزرگ اند که نمی تونم به دیوار نصب کنم ...اخه مگه میشه محبت رو تابلو کرد زد به دیوار ؟راستی محبت چه رنگیه ...

گفتند می خواهیم بیایم خونه شما گفتم شما جا نمیشید صبر کنیدتمام  هستی را خانه ام کنم...

این روزها در بزرگی ومتنانت بعضی از دوستان غرق شده ام ،دلم طاقت نداره ...

دیوار اتاقم همچنان خالی است از هرتابلویی ،وهزاران ناگفتنی از دل من ....

هریک از شما برام نماد وتابلوی از ارزش های انسانی هستید ،وباز دل من ....

+نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت17:25توسط No bahar |
افتخار می کنم

ارمان های او ومن !!!!
۸/۱/۱۳۸۷ :روبروی مسجد جامع خر مشهر نشسته ام هواگرم و با بی میلی چند تا عکس می گیرم وبیشتر دنبال سوژه می کردم یه دفعه نکته ای نظرم جلب کرد یه نگاه به خودم انداختم ::.
بهترین سوژه خودم بودم یه قوطی فانتا توی دستم بود یه شلوار جین با یه کتونی یه تی شرت نشسته بودم جلوی نماد مقاومت یه ملت….. نشسته بودم جلوی مظهر ایستادگی ملت ایران ....
یه روزی توی تاریخ سربازهای سیاهی می خواستن نقشه جدیدی ترسیم کنند ....لشکر کشیده بودن باخوش خیالی .....ناقوس جنگ مرد را از نامرد جدا کرد ....
نمی دونم چی شد یه دفعه دلم از نبود باغبان و از نبودن غنچه های وطن دلم گرفت ....
واقعا چرا بعضی وقت ها نسبت به ناجی وطن ودلداده هاش انقدر بی معرفت والبته بی حیا میشیم ؟؟
اشگ در اومده بود حالا خودم بهترین سوژه بودم خواستم از خودم عکس بگیرم خندم گرفت بلند شدم گفتم چه کردی با دل من غلامرضا......
خداروشکر ایرانی ام…..

+نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387ساعت0:21توسط No bahar |