چقدر خوب که برق ها خاموش میشود ؟!
همه توی حس حال خودشون هستند گریه میکنند شونه هاشون تکان میخوره با خدا راز نیاز میکنند اما تو،اما من ؟!
دو دلی شاید به این فکر میکنی تو اینجا چه کار میکنی بابا این جا جای منو تو نیست ببین مجلس داره تموم میشه اما دریغ از حس حالی تو که بخشیده نمیشی دلت انقدر سیاه شده که دیگه با این مراسم ها تو ادم نمیشی!! مگه میشه منوتوبا این همه سنگینی گناه پاک شیم اون توی یک شب !!(ویک لحظه برای دیدار یارمرا بس). یدفعه به مهربونی های خدا فکرمیکنی ومن ومن ومن وتو.تا میایی به خودت بیایی وخودت جمع جور کنی میبینی دارن میگیرنت که بیشتر خودتو نزنی !!
از هئیت که میایی بیرون سرت پایین است (شاید شرمنده ای ) تا یادت لحظات قبل ونامهربونی های خودت میفتی دوباره میزنی زیر گریه هی میگی خدا غلط کردم !!این مطلب برای خودم نوشتم خواستم چند تا نکته رو باهم بگم نمیدونم. روزها وشب های عجیبی است این ایام ...
یاهشت
به نام خدا
معمولا وقتی میخواهم برای وب مطلبی بنویسیم اون توی دفترچه یا کاغذی ثبت می کنم جالب اینه که هربار میخواهم مطلبی رو بنویسیم خودکار اولی رنگ نمیده وباید خودکار بعدی را امتحان کنم اینم برای خودش رسمی شده...!!
واما این روزها ..؟
باز دلم هوای تو شده وبازهم دراین دایره بی انتها همه راه ها به کوی با صفای تو ختم شدوباز...
تسبیح را با تمام وجودم با سرانگشت هام لمس می کنم ،انگاری قرار است با چرخاندن این دانه ها چیزی را به تو وبه خود ثابت کنم میخواهم به خودم ثابت کنم که تو هستی...
خدایا هرچی بیشتر فکر می کنم دونه های تسبیح را بیشتر فشار میدم ویه دلهری از تموم شدن دونه های تسبیح دارم، دوست دارم دونه های تسبیح رو مزه مزه کنم (خدایا نکنه عمرم تموم بشه دست های من خالی از مهر تو باشه )دونه های تسیبح تموم شد هنوز من همان ادم قبلی ام چرا خدا؟
سنگینی از خیالم بر روی گلویم تاثیر میگذاره وچشم هایم باز دریای میشود ودیگر نای برای لمس کردن تسبیح ندارم. خدایا از دست خودم دلگیرم خدایا چه کنم که اسیر خودم هستم وچه سخت است که دام ودانه ازجنس خودم است .خدایا از خودم نا امید شده ام مگر تو کاری کنی ..
خدایا در این ماه مبارک مرا از خود رهایی ده ..
یاهشت
حکم چشمهات
باز داغ چشمهای قشنگت و به دلم گذاشتی... چرا؟؟
بازمیخواهم سادگی کنم شاید هم بچه گی کنم ...!!
دوست دارم، دوست دارم هرلحظه هرثانیه هر روز ...
دیشب تا صبح خوابم نبرد باز به یاد چشمهات ..گریه کردم .
باز هم عاشقم بیشتر از فردا ..
من عاشق ومجنون تو ...
باز بغض ام ترکید .....
وباز عاشقم ...
یاهشت
رحیم مشایی با احضارات اخیر به خیال خیلی ها کمر احمدنژاد راشکست اما باید بگویم با شناختی که من از احمدی نژاد دارم او قائل به شخص نیست.

یه سوال که این ایام از خودم میپرسم اینه که چرا احمدی نژاد همچنان دارد از مشایی حمایت می کند ایا برای رابطه فامیلی است ....باید دید که چه میشود اما من به عنوان یه شمالی به مشایی میگم که تو مایه ننگ مایی ..!!!امیدوارم هرچه زودتر به پرونده آقای کردان هم رسیدگی بشه ...

