تبليغاتX
سجده بر زمین
بن بست دقایق!!

به نام خدا

درب را به روی ام بستی تا راه کوچه را به من بیاموزی ،کوچه پر از مردمی که قرار بود خسته ام کنند تابدون تو در لحظات تنهای به بن بست دقایق برسم .

توی هوای ابری توی بارون پاییزی بن بست ها جلویم قد علم کردن تا به کمکت پراوز را بیاموزم ،به سوی خیابان سبز واز خیابان سبز به آزادراه.

 تهه آزاد راه عشق روی تپه آسمان که باید جام بلا را به عشقش مزمزه کرد من حمام آفتابی میگیرم و روزی 17 بار غروب آفتاب را نگاه می کنم اما باز سیر نمی شوم خدایا !!از غروب افتاب که سیر نشدم راهم را 180 درجه عوض می کنم تا مردم باز مرا با سر انگشت های مهر خورده ایشان نشان دهند تا باز خورشید طلوع کند تا به عشقت صبر کنم تا باز روزی از برابر چشم های گریانم بگذرد و باز من روزی 17 بار دلداگی کنم .

وامان از چشم بد که چشم نداردببیند عشق عاشقی من تورا .

صحرا الف

+نوشته شده در پنجشنبه 25 مهر1387ساعت15:52توسط No bahar |
از فراق...

يه دعا :
 خدايا رحمت ِخودتو از مادر بزرگم دريغ نكن.
 
 چند تا حرف ساده : از فراق...
 خدايا به حرمت همه ی روزهایي كه به يادت بودم مادر بزرگم را تنها مگذار ودستش را بگير .اول ِهمه ی حرف هايم تویي واخر حرفهايم تو.
 یا امام رئوف ! یا امام رضا (علیه السلام) ! اين روزها به ياد اون زيارت ! كَرَمي كن ورئوف باش ودستش را بگير.
 
 شادي روح مادربزرگ مهربانم صلوات
 ياهشت

+نوشته شده در یکشنبه 21 مهر1387ساعت13:1توسط No bahar |
گذشته را نمیدانم اما اکنون ....
سکوت نه از بي صداييست.
 نفس هست و حرف هم....
 ناگفته ها و گفته شده ها. شنيده ها و نشنيده ها.
 سکوت از نبودن بغض نيست. از بي دردي نيست.
 سکوت از عادت نيست. از روزمرگي و فراموش شدگي. از خواب و رخوت و بي حوصلگي. از دلتنگي.
 سکوت از فريادهاي در گلو مانده است و نعره هايي که هيچ وقت شنيده نشد.
 -----------------------------
 " گذشته را نمیدانم اما اکنون
 اگرخوب بنگری -
 خواهی فهمید -
 گوشی هست برای شنیدن ِ حرفهایت ....."

+نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت18:24توسط No bahar |