دوست دارم رخت جدایی را دربیارم با گیره ای روی طناب رخت محکم کنم ...
باران را دوست دارم ..
دوست دارم باران ببارد چون دلتنگتم واین جنون تنها با صدای باران ارام میشود..
چشم هایت را دوست دارم
بیا نگاهمان را مثل سبزی های روز ۱۳ بهم گره بزنیم وبرای اینده روشن دعا کنیم.
یاهشت
در راه....
در راه سرم را به شیشه ماشین تکیه دادم ونور افتاب به صورتم میخورد چشم هایم را میبندم هوا کمی سرد است ونور افتاب حسابی گرمت میکند وچقدر بازی افتاب ودرختان کنار جاده زیباست .ادمی دوست دارد در این لحظه ماندگار بماند.
دریا ...
نزدیک غروب است تقریبا به غیر از چند جوان که نشسته اند وقلیان دود می کنند و دود ها را حلقه بیرون میدهند دیگر کسی اینجا نیست .
نمی دانم تا حالا دریا رفتی یا نه ؟ وقتی از کنار اب حرکت میکنی هر قدم که برمیداری قدم های پیشینت را موج های اب پاک میکند انگار نه انگار بر روی این زمین قدم برداشته ای و نقش قدمی را ماهرانه حکاکی کرده ای !!گاهی فکر میکنم این ذهن بعضی از ادمهای این دنیاست هیچ نقش مهربانی از تو در ذهن شان ثبت نمیشود!
سوز سرما به وجودت رسوخ میکند چقدر هوا بی دوست سرد است .افتاب دارد غروب میکند شاید فردای نباشد ودیگر طلوعی را نبینی واین فکرها دیدن غروب را لذت بخش تر می کند. هیاهوی در وجودت به راه افتاده نمی دانی شاید سر درگمی چرا به رهایی نمیرسی ؟میرسی اما انگاری نمیشود. یه جای کارت گیر است هنوز کارهای نا تمام داری انگاری قرار است زندگی کنی و دلقک شوی تا دراسایشکاه کودکان سرطانی کودکی را به شور شادی بیاوری تا انجا که قهقهه اش تا به فلک برود و تو جوری که نفهمد اشک بریزی؟
چقدر تنهایی شیرن است وقتی به عشق خودت نفس میکشی .
اگر مینویسم نمی خواهم چیزی را ثابت کنم تنها میخواهم شجاعت ام نمیرد و دلم از سنگ نشود اری !!
دوست عزیزی به نام سید اومدن توی وب نظری دادن من واجب دونستم یه سری به وب قشنگشون بزنم من عادت ندارم جواب کسی بدم اصلا من اهل مجادله نیستم اما مجبور شدم اینها روبنویسیم .
سید جان به اینها هم کمی فکر کن:نوشته بودی بچه مذهبی کدوم بچه مذهبی ها؟؟مگه نسل شون منقرض نشده جدیدا البته چند تایشون رویت شده اند !!
میدونی جانباز کیه جانباز اونی که ۱۲سال از بهترین روزهای عمرشو گذاشت تا بچه های مردم تربیت کند الان بهش میگن خوش اومدی .اون می ماند جامعه و زن بچه .
جانباز اون بچه حزب الهی که باید دربون اداره باشه اونوقت یه فشن به قول شما بیاد بهش به جرم ریش داشتن... گیر بده !! جانباز اونی که ۸ سال از بهترین روزهای زندگی شو خرج مردم این خراب شده کرد والان ازش خبری نیست
راست میگی جنگ فرهنگی جانباز داره یکش من که الان باید اونسمت دنیا برای خودم تئ بهترین کالج حال میکردم اما خودم زندگیم به کند کشیدم جانباز این جنگ منم که بجای که امیر کبیر درس بخونم دارم توی اون دانشگاه درپیت درس میخونم جانباز منم که به خاطر هیچ پوچ کارم به اطلاعات کشیده شد.خوب شد از روز اول من برای دل خودم کار کردم این روزها که مهره سوخته شدیم دلمون نمیسوزه که اگر نبود استاد عزیزم وچند تا دوست خوب الان با اون چیزهای که جلوی چشم دیدم باید کافر میشدم .
هرکی اویل دهه هفتاد( کمیته سابق )به اسم اسلام و خدا بدترین برخورد رو با جوان های مردم کرد!!حالا اون جوان های دهه هفتاد مدیران لایه میانی کشور ماهستند حالا یکی بیاییدجواب ان کینه ها و برخورد های بد را بدهد ... صبر کن حرفم را پس میگیرم جواب نمی خواهم اقایون بچه های خوشون جمع کنند ما چیزی نمی خواهیم هر کی ندونه ما که می دونیم من که پسرم شرم میاد به بعضی از این اقا زاده ها نگاه کنم !!
اها ببخشید باید ابرو داری کنیم ها !؟یادم رفته بود!؟
سید احتما ما همدیگر رو خوب میشناسیم پس میدونی من ادم عامی وبیسوادی نیستم کشورما مردم نهاد ونظامی بر پایه قدرت مردم است اما در اینده کی قراره از این نظام حمایت کنند ؟؟
سید انقدر از مسجد وهیئت استفاده سیاسی کرده ایم که دیگر شاید از این دو به عنوان سنگر ها چیزی برایمان نمانده!!
آنسوی حرف ها!
میثم عادل از روزی که اومد دفتر ما زیاد کاری به کار هم نداشتیم !!اون سی خودش ما سی خودمون !!اگر میثم عادل قطب شمال بود من حتما قطب جنوب بودم اما بین ما همیشه احترام جاری بود .
من همیشه برای میثم احترام خاصی قائل هستم ودوستش دارم اما میثم بعضا حرف های عجیبی میزد که به ساختار فکری من حال هوای خاصی می داد .
این حرف میثم هیچ وقت یادم نمیره :بیشتر کارهای ما لغو است از دعواهای بی معنای ما بر سرتیم فوتبال ، ابی وقرمز تا بقیه کار های مان ،کاش این وقت را برای سر سامان دادن به خانه دلمان صرف می کردیم .
یادمان نرود هیج لحظه ای از زندگی ما عادی وبی ارزش نیست دوستان حرمت لحظه های مان را نگاه داریم .


