شبستان 35:
قد این حرف ها نیستم ...
اما چون کریم بودن اش را لمس کردم به خودم اجازه دارم با صدای بس کوتاه چیزی بزرگ را بگوییم ..
روزی دوستی ایمل فرستاد که توی ایمل منو تنها ترین سردار خطاب کره بود به محض خواندن تمام موهای تنم سیخ شده بود من کجا ...
امروز صبح تا الان هر جای که نگاه کردم هرچی شنیدم همه یک چیز را فریاد می زنند :چه کشیدی کریم اهلبیت ؟!
یا امام حسن (ع)حرف هایم باشد برای مدینه اگه لایق بودم اومدم میخواهم حرفایم را انجا بزنم .
پ ن :روزها از پی هم خیلی شبیه هم میگذرد روزگارم بوی غریبی گرفته است این روزها گاهی دلم چنان بهانه حرم امام رضا (ع)را می کند که این سینه تنگ میشود نفس ها به شمارش می افتد ....
+نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387ساعت2:12توسط No bahar |

