چقدر سخته ...
بعد از 6 ماه همدیگر رو می بینیم حسابی دلتنگ شده ای احوال پرسی میکنی بعد ازت این جمله کذایی بپرسن چه خبر ؟؟
باید چی بگم باید بگم تازه طوفان تموم شده تمام وجودم پر از درده ...
چقدر سخته ...
چقدر سخته دنیایی درد باشی اما اصلا به روی خودت نیاری تمام وجودت پر کنی از خنده ولی انگاری بازهم چشم هایت داد میزد که داری چیزی رو داری پنهان میکنی چقدر سخته دلت پر باشه مجبور باشی سکوت کنی نمیدونم شاید درک نکنی ولی سخته.
چقدر سخته ...
چقدر سخته عشقت جلوت باشه نه تو بدونی نه اون بدونه همدیگر رو توی شلوغی گم کنید !!
این سفر احساس کردم واقعا شکستم ....خیلی وقت ها بغضم خوردم نتونستم مخصوصا وقتی با رامین و عمو مرتضی حرف میزدم ..
پ ن :وقتی احساس میکنی کلامت پرپر میشه نمی تونی حرفتو بزنی توی سینه ات احساس درد میکنی ...
پ ن:مطلب قبلی جمله از گاندی نبود من توی خیابون گاندی بودم.....
پ ن: به شدت خوابم میاد![]()


